: سفالین
روزمرگی
                                   عاقبت بودنم شد! آدمی را دمیدند.آه  باران نمی داند اینرا... آدمی سفالی قدیمیست.
پیشینه

مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388
یه دیواره...

سلام 

ممنون که در نبودم همواره بودید و پرسان از اینکه چرا نمی نویسم!  

* پاسخی نیست جز:

از زمزمه دلتنگیم!از همهمه بیزاریم.
نه طاقت خاموشی،
نه میل سخن داریم!
آوار پریشانی ست.رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامه ی حیرانی ست!خود را به که بسپاریم؟ 

*** 

تشویش هزار آیا!  وسواس هزار اما!
یک عمر نمی دیدیم،درخویش چه ها داریم!
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی بریم! 

ابریــم و نمی باریم! 

*** 

ما خویش ندانستیم،بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید!  

گفتیم که بیداریم...!
من راه تو را بسته،تو راه مرا بسته!
امید رهایی نیست-وقتی همه دیواریم. 


جمعه 29 آبان ماه سال 1388
همه رقم سبز ممنوع

  

گوجه سبز - گوجه غیرسیاسی
توضیح:گوجه فرنگی در دولت نهم کاملاً مورد بهره‌برداری سیاسی قرا گرفت،در جهت ضربه زدن به دولت.

کوکو سبزی - کوکوی سیب‌زمینی بدون سیب‌زمینیتوضیح: باتوجه به عنایت خاص دولت به «سیب‌زمینی» که از محصولات استراتژیک کشاورزی به شمار می‌رود، عیبی ندارد که در نام کوکوی فوق‌الذکر دو بار از سیب‌زمینی استفاده شود.

سبزوار - بزرگوار
توضیح: با عنایت به استقبال شایان اهالی سبزوار سابق از مقام منیع ریاست جمهوری در سفرهای استانی و بزرگواری خاصی که مردم آن شهر نشان دادند، تغییرنام فوق ضروری است.

حمید سبزواری - حمید بزرگواری
توضیح: ر. ک به «سبزوار»

آدم‌های سبزه - آدم‌های قهوه‌ای
توضیح: بر همگان واضح و مبرهن است که کسانی که رنگ چهره‌شان کمی قهوه‌ای است به اشتباه «سبزه» خوانده می‌شوند. که البته این اشتباه در اصل خدعه و نیزنگ بیگانگان است و به نوعی اسم رمزی برای اغتشاشات است وگرنه چرا باید به آدم «قهوه‌ای» بگویند: «سبزه»؟!

عمو سبزی‌فروش - عنصر معلوم‌الحال
توضیح: نامبرده به شهادت ترانه‌ای مبتذل،شخصی معلوم‌الحال است وگرنه چه لزومی داشت در جواب خانمی که با اسم رمز: «من ترب می‌خوام» او را دعوت به بی‌اخلاقی و روابط کوتاه‌مدت می‌کند، بگوید: «بعله»؟!

قورمه‌سبزی - قورمه ملی
توضیح: نظر به اینکه اهتمام به امور ملی بسیار مهم است و از قضا غذای فوق‌الذکر از غذاهای ملی ما ایرانیان است. این تغییر نام مستحسن است.

شرکت توسعه فضای سبز شهرداری تهران - شرکت توسعه فضای قهوه‌ای شهرداری تهران
توضیح: ندارد.

زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد - زبان سرخ سر قورمه‌ ملی می‌دهد بر باد
توضیح: نظر به اینکه سری که بر باد می‌رود، بوی قورمه‌سبزی می‌دهد و با عنایت به توضیح بالا، این تغییر نیز لازم‌الاجراست. 

منبع:خبرآنلاین


شنبه 18 مهر ماه سال 1388
آزاد باش ای ایران!!

چند روز پیش ایمیلی دریافت کردم تحت عنوان:جلد کتاب فارسی 

قسمتی از آن را می خوانید: 

دفتر برنامه‌ریزی و تالیف کتب درسی، در اقدامی سوال برانگیز، خلیج فارس را از نقشه ایران حذف کرده است.

به گزارش «فردا»، عکس پشت جلد کتاب فارسی سال اول دبستان، به نقشه ایران اختصاص یافته است. در این نقشه که تصویرسازی از ایران بر اساس اقلیم و طبیعت مناطق مختلف کشور است، نشانی از آبهای خلیج فارس نیست!

حذف آبهای خلیج فارس در حالی است که دریای عمان و دریار خزر به رنگ آبی در جنوب و شمال نقشه مذکور دیده می‌شود اما در قسمت مربوط به خلیج فارس بدون هیچ رنگ‌ آمیزی که نشان دهنده پهنه آبی باشد، نوشته شده است: 
ایران سرسبز است. 
ایران آزاد است! 
ما ایران را دوست داریم. 
*که البته گویا بعدن توضیحاتی در باب حذف کل خلیج فارس از پشت جلد! و انتقال کامل آن در داخل جلد! داده شده است: 
 
پ.ن
یادش بخیر اونموقع ها می خوندیم: 
آباد باش ای ایران 
آزاد باش ای ایران 
از ما فرزندان خود 
دلشاد باش ای ایران...  

 

بعدنوشت:

بابا آب داد دیگه شعار ما نیست! 

بابا خون داد. 

بابا جون داد...


دوشنبه 30 شهریور ماه سال 1388
دیروزما،امروزما.فردا...!
میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. 
 
از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟
 
یکی از مشاوران میگوید:  
«کتابهایشان را بسوزان. بزرگان وخردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».
یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:
 
«نیازی به چنین کاری نیست. 
از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. 
 
آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. 
  
بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. 
 
فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...». 
*** 

شنبه 31 مرداد ماه سال 1388
ماه خدا

تو که آهسته می خوانی قنوت  گریه هایت را  

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن... 

*** 

 

پ.ن 

خوشحالم که صدای استاد شجریان را در فضایی معنوی و نوستالژیک (دعای ربنا)شنیدم!


جمعه 23 مرداد ماه سال 1388
لاله های دمیده در وطن

تمبر یادبود دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران که بیانگر حضور 85 درصدی واجدان شرایط در این انتخابات است، با شش نماد منتشر شد. 
 

  1. نخستین نماد این تمبر نشانگر یکپارچگی همه ملت ایران از اقصی نقاط مختلف و حضور شاداب و با نشاط آنان در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است.  
      
  2. نماد دوم نشانگر عزت و سربلندی ایران به پشتوانه حضور 40 میلیونی واجدان شرایط در انتخابات است. 
        
  3. سومین نماد تمبر یادبود انتخابات 22 خرداد 88 شادی و نشاط پس از انتخابات است که باعث شد نام جمهوری اسلامی ایران در سراسر جهان سربلند شود... 
       
  4. نماد چهارم این تمبر یادبود، تصویری از محمود احمدی نژاد 
  5. نماد پنجم این تمبر، عدد 40 میلیون     
  6. نمادششم آن صندوق انتخابات به شکل گل لاله است!!

 پ.ن: 

 تمبر متعلق به جنبش سبز.منبع(ستاره باران)   

 


پنجشنبه 15 مرداد ماه سال 1388
انتظار

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت .
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب، سیب آوردم. سیب سرخ خورشید
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید،دل ها را با عشق،سایه ها را با آب،شاخه ها را با باد 

و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه ی زنجره ها
بادبادک ها به هوا خواهم برد
گلدان ها آب خواهم داد
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد 

دوست خواهم داشت 
***

*نیمه شعبان مبارک* 

پ.ن: 

می گویند وقتی همه جا از ظلم،دروغ و فساد پر میشود منجی ظهور خواهد کرد. 

خدا انگار خوابیده!!!



شنبه 10 مرداد ماه سال 1388
نوعی دیگر

هنگ از نوع دیگر...

   دادگاه متهمان آشوبهای خیابانی پس از انتخابات     

***  

 

  پ.ن 

مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری امروز(۱۲ مرداد)برگزار شد...


سه شنبه 6 مرداد ماه سال 1388
بدون شرح

 

 

هنگ!


سه شنبه 30 تیر ماه سال 1388
سارا انار ندارد

 یک عمر خوانده بودیم 

دارا انار دارد 

در دست کوچک خود 

سارا انار دارد 

ما مشق می نوشتیم با شور و شادمانی 
غافل از اینکه دارا حتی نداشت نانی 
سارا گلوله ای خورد اما شعار نمی داد 
هنگام مرگ خونش بوی بهار می داد 
در دست هایش امروز دارا هیچی ندارد 

با دشمنان سارا او قصد جنگ دارد 
دارا که مشق ما بود در زندان است امروز 
درس شجاعت او سرمشق ماست امروز  

*** 

با اجازه از افشین علاء که سروده اش نوستالژی کودکی هامان شد وبیاد* نداها و سهراب ها* اندکی تغییرش دادم.


دوشنبه 29 تیر ماه سال 1388
مبعث

بخوان بنام خدایت که همه چیز را آفرید...  

سبزی گنبد زمردینت،روایت تازگی بندگی ست.  

 

تو برگزیده ای.دستم بگیر...


یکشنبه 28 تیر ماه سال 1388
یاد سبز

  

سلام 

حال همه ی ما خوب نیست! باور کن.

سالی بی تو گذشت.  

سالی که سبز نبود اما 

در آرزوی دیدن افق سرزمینی سبز! روزهابمان را سر می کنیم... 

***

دلم می خواست واژه هایم فریاد دلتنگیم را به تو  می رساند.  

جای تو خالیست-خاطراتت سبز 

 *برای خسرو شکیبایی عزیزم


سه شنبه 23 تیر ماه سال 1388
هویت

 به خانه ام اگر آمدی 

 برایم مداد بیاور،مداد سیاه  

می خواهم روی چهره ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم. 

یک ضربدرهم روی قلبم،تا به هوس هم نیفتم.  

یک مداد پاک کن برای محو لبها.نمی خواهم کسی به هوای سرخی شان، سیاهم کند 

یک بیلچه تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم و شخم بزنم وجودم را.بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا

یک تیغ تاموهایم را از ته بتراشم سرم هوایی بخورد و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم.  

نخ و سوزن برای زبانم,می خواهم بدوزمش به سق.اینگونه فریادم بی صداتر است.  

قیچی یادت نرود می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم. 

 پودر رختشویی برای شستشوی مغزی!مغزم را که شستم پهن کنم روی بند تا آرمان هایم را بادبا خودببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.  

یک کپی هم می خواهم از هویتم,برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشا د، فحش و تحقیر تقدیمم می کنند.  

تو را به خدا اگر جایی دیدی حقی می فروختندبرایم بخر تا در غذا بریزم!ترجیح می دهم خودم قبل ازدیگران حقم را  بخورم. 

و سر انجام یک پلاکارد تا به شکل گردنبند بیاویزم به گردنم و رویش با حروف درشت بنویسم: 

من یک انسانم  

من هنوز یک انسانم  

من هر روز یک انسانم... 

***  

پ.ن 

پی نوشت های اینروزها چقدر سیاه است: 

تسلیت برای خانواده های مسافران پرواز مرگ


چهارشنبه 17 تیر ماه سال 1388
صدای اینروزها

ساعت ۱۰ شب که میشه هنوز از پشت پرده ی پنجره ای خاموش! صدایی بلندمیشه 

گاهی صدای یک زن به تنهایی.گاهی صدای چند نفر باهم.گاهی صدای یک کودک ازسرسرگرمی... 

-در خیابان های شهر،صدای بنیامین ازچهاردیواری های آهنی بی سقف!که ثروت صاحبانشان را فریاد می کشند. 

-در پارک ها،صدای کف زدن های پی در پی پدر و مادر بخاطر پایین آمدن کودکشان ازتاب و سرسره!

و گوشه ای دیگر: 

در همسایگی مجتمع تفریحی دشت بهشت-دیوارهای بلندی که بلندترین صدایش بیدارباش صبحگاهی ست و چوبه ای با یک صندلی برای نفر بعد. 

... 

این فردای سکوتی ست که با آن چند روزی تیتر اول خبرها بودیم...   


سه شنبه 16 تیر ماه سال 1388
بهت

  

نوستالژی های وامانده در بهت من  

مایکل جکسون! 

۲۰۰۹-۱۹۵۸    

            

                                Bye Michael     

...


>>

دوستداران سفالین: Free Image Hosting at allyoucanupload.com 76956


دست نوشته ها