: سفالین
روزمرگی
عاقبت بودنم شد! آدمی را دمیدند.آه باران نمی داند اینرا... آدمی سفالی قدیمیست.
پیشینه
دوشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1388
دیروزما،امروزما.فردا...!
میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. 
 
از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟
 
یکی از مشاوران میگوید:  
«کتابهایشان را بسوزان. بزرگان وخردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».
یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:
 
«نیازی به چنین کاری نیست. 
از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. 
 
آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. 
  
بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. 
 
فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...». 
*** 

دوستداران سفالین: Free Image Hosting at allyoucanupload.com 192952


دست نوشته ها